بابام اینا
"...
اوضاع مملکت گل و بلبل از حال ما فرا تر رفته. این اواخر یکی از همسایه های ما به رحمت خدا رفت. بیچاره خیلی هم آدم بدی نبود. ولی خب حرفهای ضد و نقیض در موردش زیاد می زدند. میگفتند بابای ما خیلی بهش پول قرض میداده و خلاصه هواش رو خیلی داشته.اصلن میگفتند وضع بد ما به خاطر رفیق بازی های بابامون با امثال اون مرحوم بوده. به هر حال پشت سر مرده حرف نزنیم. داشتم میگفتم که بیچاره مرد و داداشمون از طرف خاندان ما برای مراسم ختمش رفته بود به ولایتشون و از قضا مادر اون مرحوم هم داداش ما رو در آغوش گرفته بود و کلی تو بغلش گریه کرده بود و داداش ما هم اون بنده خدا رو ماچ کرده بود. البته شایعه است که وقتی داداش ما خیلی بچه بوده هم مادر اون مرحوم برادر ما رو بغل میکرده و حتی چند باری بهش شیر هم داده است. از این شایعه مطمئن نیستم ولی فیلم بغل کردن داداشمون توی مراسم ترحیم توی اینترنت مدارکش موجود است!
حالا جالب اینکه صدای زن داداش ما در نیومده و دایی جان ما کاسه داغتر از آش شده. صبح که قرار بوده کلاس درسش رو شروع کنه گفته برای خاندان ما افت داره که کسی از خاندان ما بره و کسی از خاندان اونها رو ماچ کنه. کسی نیست به این دایی بگه آخه عزیزم همسایه نیومده مامان ما رو ماچ کنه ما رفتیم مامان همسایه رو ماچ کردیم والا تا بوده اینها افتخار بوده. بعدشم کسی نیست به این دایی جان اون ضرب المثل معروف رو یادآوری کنه که" اگه یه خر ماچت کنه طوری نیست مواظب باش که کسی با یک ماچ خرت نکنه"
فکر کنم این دایی جان از بابای ما پول گرفته که این حرفها رو بزنه. خب البته بابا میتونه دلایل زیادی برای اینکار داشته باشه. وقتی همسایه به رحمت خدا رفت خب پولهای قرضی رو کی باید پس بده؟ لابد پدرش. خب وقتی برادر ما میره مادر مرحوم رو ماچ میکنه فکر میکنید پدر مرحوم به ما پول میده؟ من که فکر نکنم.دلیل دوم اینکه فرض کنید یک روز من بدبخت به رحمت خدا رفتم و همسایه ها برای تسلیت خواستند بیایند به خونه ما. خب اگه بخوان بیان مامان ما رو ماچ کنن که بابامون شاکی میشه پس باید همین الان جلوش رو بگیره.
این از این.
ولی موضوع به همین جا ختم نمیشود. داداش ما هرجا میره از خواهر ما صحبت میکنه و داره براش دنبال شوهر میگرده. اسم خواهر ما بهاره. و این روزها همه جا صحبت از بهاره. ولی بدشانسی اینکه همه همسایه های ما از بهار بدشون میاد. یکی شون میگه که بچه اش در فصل بهار از دست داده و کلن از بهار و از هر بهاری بدش میاد. حتی وقتی میخواست برای پسرش به خواستگاری بره وقتی فهمید خونه عروس توی خیابان بهاره پشیمون شد.یکی دیگه از همسایه ها میگه از بهار بدش میاد چون از بابام بدش میاد و از هر چیزی که مال بابامه بدش میاد. یکی دیگه میگه بهار ما خیلی فاسده و انحراف داره و بچه که بوده عکس های عورت داداشم رو همه جا پخش میکرده. یکی دیگشون میگه از بهار بدش میاد چون پول نداره پسته بخره و عیدی به مردم بده و اصلن فرض میکنه که بهار وجود نداشت. حتی شعرهای محمد تقی بهار رو هم اراجیف میدونه. هر کسی به دلیلی از بهار بدش میاد ولی داداشم خیلی لجبازه و همش توی کوچه داره از بهار میگه و دیگر اینکه داداشم قصد داره سال آینده شرکت بابام اینها رو به اسم بهار بزنه و بهار هم خوشحاله و بابام هم عصبانیه و میگه به زن جماعت اعتماد نداره و ما موندیم این وسط که کیا دارن ما رو اداره میکنن....."