لالون - قله خلنو - وارنگه رود
از روستای لالون(لالان) به چشمه تلخاب می رسیم. بعد از آن به آبشار و جایی که آب دو انشعاب اصلی شده است. از انشعاب سمت چپ ارتفاع گرفته و گردنه ورزاب(وزوا) را طی میکنیم. وقتی گردنه تمام شد تیغه های ژاندارک و قله برج به وضوح پیدا هستند. برای رسیدن به قله خلنو بزرگ چند راه وجود دارد. راه اول صعود به برج و عبور از تیغه های ژاندارک است که آنگونه که شنیده ایم تمرکز می خواهد و دست به سنگ دارد. اما مسیری که ما رفتیم و ساده هم بود سرازیر شدن به کاسه ای بود که دقیقن پشت به گردنه ورزاب بود. برای توضیح بیشتر از شکل هندسی زین اسب استفاده میکنم. وقتی به بالای گردنه ورزاب می رسید انگار روی نقطه زینی زین اسب هستید. برای استفاده از مسیری که ما رفتیم باید از سوی دیگر زین پایین رفته و با یک تراورس خود را به قله خلنو برسانید. ما بین خلنو بزرگ و کوچک سر در آوردیم. چون زمان کم بود از بین دو قله با شن اسکی به سمت دریاچه خلنو رفتیم و سپس راهی وارنگه رود شدیم. از دریاچه خلنو تا روستای وارنگه رود هیچ ابهامی در مسیر یابی وجود ندارد زیرا کافیست با حفظ نکات ایمنی آب را دنبال کنید.
توضیحات اضافه تر
زمان بندی برنامه :
این برنامه یک برنامه کوه پیمایی یک روزه سنگین
و یا یک برنامه دو روزه مفرح
و یا یک برنامه تفریحی سه روزه
است. برای یک روزه رفتن این برنامه باید یک کوهنورد قوی و با تجربه و آشنا با منطقه باشید. از دریاچه خلنو تا وارنگه رود اگرچه مسیر سختی نیست پیاده روی بسیار دارد و توصیه میکنیم این برنامه را حد اقل دو روزه اجرا کنید تا از زیبایی های منطقه لذت ببرید.
توان مورد نیاز برای اجرای برنامه :
هر چند مقایسه صعود ها از اساس اشتباه است و هر کوه در هر فصل و برای هر انسان شرایط خاص خودش را دارد صرفن جهت یک برآورد غیر علمی ولی شاید عملی باید بگویم صعود به خلنو در تابستان از مسیری که ما رفتیم(به شرط بازگشت از مسیر صعود شده) به نظر بنده اینگونه عرض یابی می شود :
معادل با یک و سه دهم برابر صعود توچال از مسیر جمشیدیه- برج سفید- پیاز چال - لزون - توچال در همین فصل
یا برای کسانی که توچال را صعود نکرده اند
معادل با یک و هفت دهم برابر صعود به کرکس(نطنز) از مسیر روستای کشه در همین فصل
یا برای کسانی که کرکس و توچال را صعود نکرده اند
معادل با صعود به قله قاش مستان دنا از روستای خفر در همین فصل
همچنین پانزده برابر کوه صفه اصفهان 
و نیز یک صدم برابر کوه سد م مد اصفهان 
تذکر در این باب اینکه بنده کوه زیاد رفته ام
اگر خواستید می توانم با بقیه کوه هایی هم که رفته ام برایتان مقایسه کنم
ولی شرطش این است که مطمئن شوم قصدتان خیر و نیت تان جدی است.
تذکر دیگر اینکه اگر میخواهید از مسیر دریاچه خلنو و وارنگه رود بر گردید مسیر کمی اضافه تر خواهد شد.
تذکر آخر در این باب اینکه مقیاس های ارائه شده را نخواهید به فصل های دیگر و کوه های دیگر تعمیم دهید.
مکان پیشنهادی برای شب مانی در برنامه دو روزه :
اگر میخواهید برنامه را دو روزه اجرا کنید شب مانی روی گردنه ورزاب( زین اسب) دو عیب اساسی دارد. باد زیادی می وزد و آب نیز موجود نیست.اگر مایلید در نزدیکی گردنه شب مانی کنید بهتر است به سمت کاسه بروید تا از شدت باد کاسته شود. فقط مواظب نکات ایمنی در نصب چادر باشید. به نظر حقیر (که البته خیلی هم وارد نیستم)اگر شب مانی نزدیک دریاچه باشد بهتر است. هم باد کمتر می وزد و هم در این سمت خلنو آب فراوان یافت می شود. همچنین در تقسیم انرژی برای دو روز بهتر عمل شده است.
دسترسی وسایل نقلیه به ابتدا و انتهای مسیر :
هم جاده لالون و هم جاده وارنگه رود آسفالت است. اما چون آغاز مسیر و پایان آن یکی نیست استفاده از وسیله شخصی ممکن نیست. با اینحال اگر راننده خصوصی
و رفیق با مرام
ندارید نگران نباشید.
رسیدن به لالون :
در شرق تهران در کنار ایستگاه مترو علم و صنعت تاکسی های خطی ویژه فشم و بسیاری از مناطق اطراف موجود می باشد. از آنجا به فشم و زایگان و سپس لالون بروید. تا لالون یک بار باید تاکسی عوض کنید و البته نرخ تاکسی مشخص است. خیلی هم گران نیست.
رفتن از وارنگه رود :
برای رفتن از وارنگه رود به تهران به نظر می رسد هزینه شما بیشتر است. در وارنگه رود تاکسی یا ویژه وجود ندارد در عوض آزانس دارند که با توجه به دو باری که ما استفاده کرده ایم به نظر کمی گران گیر هستند. دو بار هم از وجود رانندگان مرامی و انسان دوست استفاده کردیم که خدا خیرشان بدهد. به هر حال اگر نخواستید پول زیادی بدهید و فرد انسان دوست صاحب ماشین با ظرفیت خالی هم یافت نشد توصیه میکنیم تا سر جاده چالوس پیاده بروید. از وارنگه رود تا آنجا حدود دو ساعت راه است. از آنجا به راحتی می توانید به کرج بروید. توصیه میکنیم اگر قصد تان رسیدن به شرق تهران است برای یافتن افرادانسان دوست بیشتر صبر کنید. زیرا از سمت کرج راه شما خیلی دور می شود.
وضعیت آب در منطقه :
این منطقه جزو پر آب ترین نقاطی است که تا به حال دیده ام. در راه فرود که هیچ مشکلی با آب نخواهید داشت.اما در راه صعود وسط های گردنه ورزاب مواظب آخرین چشمه باشید وگرنه تا آنسوی خلنو پایین تر از دریاچه آب نخواهید داشت.
و اما برنامه ما
نفرات برنامه : حسن، محمد رضا(مثلن سرپرست و راهنما)
زمان اجرای برنامه : نیمه های شهریور 92
شرح برنامه :
ساعت دو و نیم بامداد پنجشنبه هنگام اثاث کشی یکی از دوستان به حسن گفتم: عصر امروز میخواهم به یک برنامه دو روزه سنگین بروم و بین چند کوه مردد هستم. پایه ای؟
او پایه بود. من نیاز به تنهایی و سکوت داشتم ولی از طرفی میگویند هیچگاه تنها به کوه نروید و من به دنبال یک کوهنورد کم حرف و بساز می گشتم. حسن به نظرم اینگونه بود. ساعت 7 صبح اثاث کشی و کله پاچه خورون تمام شد. به خانه رفتم و خوابیدم و ساعت یازده با تماس حسن بیدار شدم. کمی وسیله نیاز داشت از جمله گاز. بعد از خرید از هم جدا شدیم و ساعت 16 برای سفر به تهران قرار گذاشتیم. با ماشین من رفتیم. کوله حسن در خانه یکی از رفقایش در تهران بود و آن شخص در حال عزیمت به اصفهان بود. برای دستیابی به کوله راهی نداشتیم جز اینکه با او در راه قرار بگذاریم. نزدیک یک ساعت در مجموعه بین راهی مهتاب در استان قم منتظرش بودیم که عاقبت آمد. شب را در تهران خوابیدیم و صبح زود جمعه به خانه علی رفتیم. علی یکی از دوستان ساکن تهران بود که راضی شد ما را به لالون برساند و یکشنبه عصر پس از تماس بنده در وارنگه رود به سراغ ما بیاید و در عوض این چند روز از ماشین من استفاده کند. با توجه به اینکه او آن زمان ماشین نداشت و زن داشت معامله پر سودی برایش بود. من هم بندی در قرار داد گنجاندم که اگر از ماشین درآمد داشت نصف و نصف. همچنین بند دیگری در قرار داد گنجاندم که مقدار کیلومتری که این چند روزه او می رود تقسیم بر پنج هزار و ضرب در مقدار هزینه تعویض روغن شود. علی هم مانند تمام قرارداد هایی که در کل زندگی با من بسته است سریع قبول کرد.
القصه ساعت ده و نیم صبح از لالون به سمت تلخاب راه افتادیم.ساعت سیزده آبشار بودیم. ناهار سوپ خوردیم. و نزدیک ساعت چهارده به سمت گردنه ورزاب راه افتادیم. من آن زمان هنوز قانون ساعت چهارده را برای حسن توضیح نداده بودم. بعد از ظهر جمعه بود و تقریبن همه در راه بازگشت. من و حسن مانند بیشتر مواقع برعکس دیگران عمل میکردیم. ساعت پانزده هوا ابری شد و باران نم نمی شروع شد. ساعت پانزده و نیم صاعقه شروع شد. کوهنوردانی که در حال فرود بودند از ما خواستند که صعود را متوقف کنیم تا وقتی که صاعقه تمام شود. نمیدانم چرا حس کردم باید به حرفشان گوش دهیم. در گردنه ورزاب جای چندان مناسبی برای نصب چادر نمی یافتیم که یک پدر آمرزیده ای رسید و ما را آگاه کرد که کمی بالاتر از آخرین چشمه یک جای دنج برای یک چادر دو نفره یافت می شود. ساعت یک ربع به چهار عصر چادر برپا شد. با توجه به اینکه ناهار سوپ خورده بودیم تصمیم گرفتیم عصرانه (شاید هم شام) برنج و ماش بخوریم. بحث مان هم در مورد این بود که آیا در صاعقه باید باتوم و وسایل فلزی را از خود دور کرد یا خیر؟ به نتیجه ای هم نرسیدیم. بعد از صرف غذا خوابیدیم. نیمه شب با صدای باران بیدار شدیم. باز خوابیدیم. سه صبح بیدار شدیم و دیدیم هوا صاف است ولی من نگران بودم اگر راه بیفتیم شاید باز صاعقه بزند و نمیدانم چرا آنموقع حس کردم صاعقه در سه صبح خطرناک تر از سایر مواقع است. کمی در مورد نیچه و عقایدش بحث کردیم و باز خوابیدیم و ساعت یازده و نیم بیدار شدیم. چقدر روز قشنگی بود. کوه خلوت و مناسب بود. سوپ خوردیم و بحث مان هم این بود که اگر تاریخ مصرف سوپ آماده به مدت چندین ماه گذشته باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این بحث بر خلاف بحث نیچه و رابطه باتوم با صاعقه خیلی زود بعد از خوردن سوپها به نتیجه رسید و نتیجه هم این بود که اتفاق خاصی نمی افتد. ساعت دوازده چهل و پنج دقیقه راه افتادیم.
نزدیک ساعت 13:30 من حسن را از قانون ساعت چهارده آگاه کردم. برای کسانی که نمیدانند عرض می کنم که ظاهرن کوهنوردان حرفه ای به قانون عجیب و غریبی اعتقاد دارند به نام قانون ساعت چهارده و این قانون می گوید ساعت چهارده هر کجا که هستی برگرد بیا پایین. حالا نمیدونم شامل فصل و منطقه و آدم خاصی هم می شود یا خیر. اگر می شود پس چرا اسمش را قانون گذاشته اند و چرا موارد استثنائش ذکر نشده و اگر هم هیچ استثنایی ندارد که خیلی مسخره است. سوال دیگرم این است که با توجه به اینکه نیمه شب سی ام شهریور ساعت ها یک ساعت جا به جا می شوند آیا برنامه کوهنوردی در سی ام شهریور با سی و یکم شهریور اینقدر تفاوت دارد؟ غروبشان یک دقیقه و ساعت برگشتشان یک ساعت؟ مضحک است. لا اقل ظاهرش مضحک است. به نظرم منظور قانون گذار یک اصل ساده بوده و آن اینکه مواظب باش سودای صعود تو را از یک فرود مطمئن غافل نکند. زمان بندی به هر حال مهم است.
ساعت چهارده به گردنه ورزاب رسیدیم. و طبق قانون باید بر میگشتیم ولی ما یک ساعت بود که راه افتاده بودیم. ترجیح دادیم بخندیم و به راه خود ادامه دهیم. فکر نمیکنم این قانون شامل کسانی باشد که ازای سه ساعت کوهنوردی سبک، 21 ساعت استراحت کرده اند. به سمت کاسه پشت خلنو سرازیر شدیم که با تراورسی که نم نمک ارتفاع میگرفت خودمان را به قله برسانیم. هوا ابری شد و باران گرفت. از آنجایی که من سرپرستی قاطع و حسن نیز بسیار فرمانبردار(از تلفظ دقیق این کلمه مطمئن نیستم و بهتر است خود حسن بگوید چگونه این کلمه را بخوانید) بود همدیگر را در باران و تگرگ گم کردیم. البته من میگویم تگرگ بود و حسن می گوید برف بود. ولی هرچه که بود در ارتفاع حدودن 4200 متری و در هوای صاعقه مند و تگرگی منتظر حسن بودم(او را می دیدم که دارد به سمت من می آید) و البته هرچند بحث باتوم و صاعقه بین ما به نتیجه نرسیده بود من باتوم هایم را کمی از خودم دورتر انداختم.
حسن که به من رسید به او پیشنهاد دادم در این هوا صعود به قله را بی خیال شویم و به سمت دریاچه فرود رویم. از یک شکاف بعد از خلنو بزرگ به دره ای نگاه می کردم و دریاچه ای بسیار کوچک پیدا بود. دریاچه خلنو را سالهای قبل دیده بودم و به نظرم باید بسیار بزرگتر باشد. شک کردم که این دره همان دره و این دریاچه همان دریاچه باشد. با توجه به اینکه از شکل هندسی یالهای شمالی خلنو بی اطلاع بودم نتوانستم حدس بزنم این دره همان دره است یا خیر. ولی بعد از بحث و بررسی با حسن به این نتیجه رسیدیم که این مسیر مسیری نیست که در گزارش های فرود از قله خلنو به دریاچه خوانده ایم و تنها دلیل ما این بود که این مسیر سخت تر از ان چیزی است که شنیده ایم و خوانده ایم و از آنجایی که غالب وبلاگ نویسان در صعود هایشان بزرگنمایی میکنند اگر از اینجا فرود داشتند خدا میداند که در وصفش چه ها که نمی گفتند. حدس زدیم فرود از این مسیر خطر ناک است لذا از فرود منصرف شدیم. هوا بد بود و لذا تصمیم گرفتیم به لالون برگردیم. ارتفاع کم کردیم و باز به کف کاسه رسیدیم. خدا هم بازی اش گرفته بود. هوا عالی شد. من هم هوس بازی ام گرفت. طمع گرفتم که به قله برویم و دیدم حسن فرمانبردار است و هر دو سرحال بودیم. باز ارتفاع گرفتیم و در یک شیب بسیار تند که خاک هایش سست بود با زیگزاگ فراوان ارتفاع گرفتیم تا به جایی رسیدیم که دریاچه خلنو پیدا بود. مطمئن شدم آن برکه که ساعتی پیش دیده بودم ربطی به دریاچه نداشته و جایی دیگر را نگریسته بودم. بین خلنو بزرگ و کوچک سر در آورده بودیم. سرپرست(یعنی من) تصمیم گرفت بدون صعود هر دو قله به سمت دریاچه برویم. شن اسکی لذت بخشی داشتیم و خیلی سریع و راحت ارتفاع کم کردیم. نزدیکی های دریاچه سنگهای بزرگ کمی اذیت مان کرد ولی از قله تا دریاچه در کل نزدیک هشتاد دقیقه طول کشید. کنار دریاچه لباس عوض کردیم. سیب زمینی هایی که ظهر پخته بودیم را خوردیم و رفتیم. نزدیکی های تاریکی هوا در مکانی بالاتر از کف دره چادر زدیم. صدای آب می آمد ولی چند دقیقه ای با آن فاصله داشتیم. بعد از نصب چادر کاشف به عمل آمد که حسن آقا فراموش کرده اند در کنار آخرین چشمه در گردنه ورزاب ظرف آب مشترکمان را آب کنند. عظمت کار ایشان وقتی هویدا می شود که بدانید این ظرف نزدیک سه لیتر ظرفیت داشت و من با علم اینکه آن چشمه آخرین چشمه در صعود است از ایشان خواستم ظرف را آب کند و ایشان نیز گفت "چشم"
بگذریم
ایشان بعد از اینکه فهمیدند چه گندی زده اند تصمیم گرفتند بروند از رودخانه آب بیاورند. زیرا آب برای آشپزی و حتی نوشیدن نیز به مقدار کافی نداشتیم. من به دلایل مختلف صلاح ندانستم به تنهایی به دنبال آب برود. از جمله اینکه نخواستم تنها برود و خودم هم حال نداشتم با او بروم. دلیل دیگر اینکه به نظرم آب چشمه به آب رودخانه ترجیح دارد و آنوقت شب در تاریکی پیدا کردن چشمه هم نور نیاز داشت هم حوصله میخواست که ما خسته بودیم. دلیل دیگر اینکه به نظرم باید آب را دید و خورد و در شب خدا می داند چه میخوری. تصمیم گرفتیم شب شام نخوریم زیرا که خوردن شام ما را تشنه تر می کرد. کمی بیسکوییت خوردیم که گرسنه نخوابیم و مختصر آبی که مانده بود را جیره بندی کردیم. شب دوم تقریبن ده دوازده ساعت بیشتر نخوابیدیم زیرا می دانستیم روز سوم راه زیاد داریم.
صبح روز یکشنبه ساعت ده راه افتادیم و از زیبایی های مسیر بسیار بهره بردیم. راه زیاد بود و ما فقط برای پختن و صرف ناهار یک ساعت توقف کردیم. ناهار برنج بود که در اثر خرابکاری من بسیار شور شد و مجبور شدیم غذا را بشوریم و بخوریم. عصر روز یکشنبه باران دلپذیری یک ساعت ما را همراهی می کرد و نهایتن ساعت شش عصر به روستا رسیدیم. با تلفن یک مغازه با علی تماس گرفتیم و از او خواستیم برای صرفه جویی در وقت به فشم بیاید. خودمان هم قرار شد سریع السیر راه بیفتیم. فرد خیری ما را تا سه راهی وارنگه رود برد و فرد خیر دیگری ما را تا فشم. میخواست تا تهران هم ببرد که از او تشکر کردیم.
توضیحات بی ربط :
1-حسن همیشه کم حرف بود از شانس بد من در این برنامه بسیار حرف می زد. هر چند خودش هنوز که هنوز است اعتقاد دارد مثل همیشه اش بوده است ولی از نگاه من بسیار پر حرف بود. با این وجود این گزارش صعود رو تقدیم حسن می کنم.
2-خلنو یکی از بهترین کوه های زندگی من است. هر چند دو بار تا یک قدمی اش رفته ام ولی هر بار بنا به دلیلی نتوانسته ام به قله برسم. اینقدری دوستش دارم که شاید اسم بچه ام را خلنو بگذارم و اگر دو تا بچه داشتم خلنو بزرگ و خلنو کوچک برازنده خواهد بود. اسم و فامیلشان هم ست خواهد بود. اگر بچه به پدرش هم برود مسلمن اسم مفهوم داری هم خواهد بود.
3- اینقدر هم به این مرتضی صالحی گیر ندهید. اسم وبلاگش را بخوانید. نگفته است " جملاتی از یک کوهنورد" نگفته است " صحبتهای یک کوهنورد" حتی نگفته است " افکار یک کوهنورد" بلکه گفته است " کلماتی از یک کوهنورد" خب راست گفته دیگه بیچاره.یک مشت کلمه ردیف کرده. کوهنورد هم که هست انشاالله. اصل حرفش گم نشه.پیگیر جواب هم باشید.