سلام خدمت همه دوستان
دلم برای همه شما تنگ شده
. از اینکه نتونستم تو صعود قلم شرکت کنم عذر خواهی میکنم و از اینکه کامنت ها رو دیر به دیر جواب میدم باز هم عذر خواهی میکنم
. چند وقتیست کمی سرم شلوغ شده.
باعث تاسف بود که نتونستم توی صعود قلم شرکت کنم
و فقط و فقط الان میتونم عکس ها رو ببینم و غصه بخورم که چرا نشد ما هم باشیم
.
هرچند همیشه اینگونه متن ها رو تخطئه میکردم ولی خب دیگه گاهی اوقات پیش میاد دیگه
.
این شعر رو هم تقدیم میکنم به همه دوستان
به خصوص کاک فرید صدقی پر محبت
که بیشتر از همه شرمنده
ایشان و بزرگواری شان هستم
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن

