دنیای ریاضی(معرفی)

از این پس بعضی از شنبه شب ها با مطالبی عمومی مربوط به دنیای ریاضی و تاریخ آن  و البته نقطه نظرات تخصصی و عمومی خود، وبلاگ سد م مد را به روز خواهیم کرد. سعی بر آن است در این مطالب دوستانی که از دنیای ریاضی فاصله دارند تا حدی با این دنیا آشنا شوند.

اولین پست در این مورد(معرفی) را در اولین روز ماه مبارک رمضان درج کردیم باشد که رستگار شویم. التماس دعا.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید... هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند(به بهانه صعود بچه ها به ترانگو)

"سالهاست دیواره نوردان ایران با هر سبک و از هر منطقه که هستند ، آرزوی صعود برج های ترانگو را در سر می پرورانند . به چندین دلیل این چنین برنامه ای شاید حدود ۲ دهه با تاخیر مواجه شد . به نظر من اولین دلیل و مهمترین دلیل عدم اتحاد دیواره نوردان بوده و هست . امیدوارم این بار جدا از ملاحضات شخصی ، گروهی ، استانی ، زبانی و ... بتوانیم با روی هم گذاشتن معلومات و امکانات خود و جمع شدن به هدف نهایی برسیم ...."

جملات بالا به نظرتون آشنا نیست؟؟این جملات جملاتی است که شهرام عباس نژاد در اولین پست وبلاگ ترانگو  با بیان آنها همه ما رو تکون داد. در واقع وبلاگ ترانگو با همین چند جمله شروع به کار کرد! عده ای کمی ترسیدند(از جمله خود من) عده ای شاید با تمسخر نگاه کردند،هر کس چیزی گفت و حرکتی کرد. خیلی ها هم بی صدا و  بی ادعا فقط دعا کردند.مهم این است که بچه ها ثابت کردند که ما می توانیم و ثابت کردند سنگ بزرگ همیشه هم نشان نزدن نیست  و گاهی نشان همت بلند است.ثابت کردند که آرزوها نیز دست یافتنی هستند. باید بگم توی این چند صد روز اخبار تلاش و تمرین این بچه ها رو دنبال میکردم و الان هم همه آرزوم اینه که صحیح و سالم به وطن بازگردند و باید اعتراف کنم نمی تونم شهرام عباس نژاد رو جزو این تیم ندونم. حضور شهرام به نظرم توی این صعود پر رنگ بود از اول با بچه ها بود و تا آخر هم باهاشون بود. به همشون خسته نباشید عرض میکنم و از طرف خودم و دوستام به سبک تماشاچیان در استادیوم فریاد می زنم:" بچه ها مچکریم بچه ها مچکریم"

دانی که چیست دولت؟....

سلام خدمت همه دوستان

دلم برای همه شما تنگ شده. از اینکه نتونستم تو صعود قلم شرکت کنم عذر خواهی میکنم و از اینکه کامنت ها رو دیر به دیر جواب میدم باز هم عذر خواهی میکنم. چند وقتیست کمی سرم شلوغ شده. باعث تاسف بود که نتونستم توی صعود قلم شرکت کنم و فقط و فقط الان میتونم عکس ها رو ببینم و غصه بخورم که چرا نشد ما هم باشیم.

هرچند همیشه اینگونه متن ها رو تخطئه میکردم ولی خب دیگه گاهی اوقات پیش میاد دیگه.

این شعر رو هم تقدیم میکنم به همه دوستان به خصوص کاک فرید صدقی  پر محبت که بیشتر از همه شرمنده ایشان  و بزرگواری شان هستم

 

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن