شهریاران را چه پیش آمد؟( پرویز شهریاری هم رفت)
همیشه مدیون او خواهم بود. خداوند قرین رحمتش کند استاد پرویز شهریاری را.
توضیح : علاقه مند شدنم به ریاضیات را مدیون دو نفر هستم. اول محمود نورایی معلم ریاضی سه سال دوران راهنمایی ام.هنوز که هنوز است بسیاری از روش های تدریسش جلوی چشمانم به همان وضوح روز اول است. دو سه سال پیش خیلی دنبالش گشتم و حتی به اداره آموزش پرورش ناحیه و استان نیز سر زدم و کسی از او خبر نداشت.هر کجا هست خدایا به سلامت دارش. و دومین نفر که تاثیر بسزایی بر شوق وصف ناپذیر من نسبت به ریاضیات داشت استاد پرویز شهریاری بود. پرویز شهریاری را هر آنکس که از آموزش ریاضی چیزی بداند و هر آنکس از ریاضیات ایران خبر داشته باشد می شناسد. چهره ماندگار ریاضیات ایران کمترین حد توصیف برای زحمات بیکران او در این وادی است. دوران دبیرستان بود که کتابهای ریاضی شهریاری علاقه اوقات فراغت من بود. سال دوم دانشگاه بودم که کتاب "سرگذشت ریاضیات" اش را میخواندم و اشک می ریختم و مایه تعجب دوستان بود و خودم نیز درست نمیدانستم بر چه چیز می گریم! اما هرچه بود به متن ربط داشت.
سخنرانی هایش جذاب و قلمش دلنشین بود و به جرات می گویم تا آخر عمر مدیون او خواهم بود.حرف از پرویز شهریاری زیاد هست و قصد گفتن نداشتم ولی کامنت خصوصی از جناب "او" مرا بر آن داشت چند سطری در مورد استاد بنویسم. کامنت او چنین بود:
به مناسبت در گذشت پرویز شهریاری:
"دغدغه من زندگی آدم ها بوده و هست و هر کاری که می کنم حول و حوش آن می چرخد"
"همیشه در زندگی خودم در بیم و امید به سر میبردم. همیشه حتی حالا نمیتوانم خودم را آزاد به معنای واقعی احساس کنم. احساس میکنم همیشه کسی یا چیزی مرا می پاید."
چون ربطی نداشت خصوصی فرستادم
و در پایان جمله ای از استاد که در کتاب "سرگذشت ریاضیات" نوشته بودند و همیشه به آن فکر میکنم:
پذیرش اندیشه های نو شجاعت فکری می خواهد.
